مرگ چیز عجیبی ست....

 

تا دیروز حالش خوب بود.خیلی هم سالم بود.مردی چهل و چند ساله قد بلند و چهار شانه خونسرد و مهربان شوخ طبع و خندان. هر طور از دستش برمیومد به دیگران کمک می کرد.هنوز باورم نمیشه...چی شد چه اتفاقی افتاد ؟ سکته مغزی؟ سیگاری هم که نبود.عصبی هم که نبود پس چی شد؟ مرگ چیز عجیبی است خیلی عجیب...خدا رحمتت کنه احمد اقا واقعا مرد بودی...روحت شاد.

اهل دانشگاهم ...

 

اهل دانشگاهم

رشته ام علافی‌ست

جیب‌هایم خالی‌ست

پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!

دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

جانمازم نمره!

خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

من نمی‌دانم که چرا می‌گویند

مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!

باید از قیمت دانش نالید!

وبه آن‌ها فهماند

که من اینجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم